توبه ای شبیه حر :: مرکز نزدیکی به خدا
مرکز نزدیکی به خدا

خوش آمدید.

اینجا مرکز ترک تضمینی خودارضایی می باشد که متعلق به همه ی ماست.جایی واسه پیدا کردن خودمون برای بازگشت به آدم پاکی که بودیم و رهاش کردیم.

روش ترک تضمینی خودارضایی، پست ثابت وبلاگ هست.
اللهم عجل لولیک الفرج

بایگانی

۴

توبه ای شبیه حر

برای ترک خودارضایی، باید توبه ای مثل حضرت  حر در کربلا کرد ، توبه ای با تمام وجود...


حتما این جمله اشنا بار ها تو پست اصلی و ثابت وبلاگ به چشمتون خورده ...
خب شاید بپرسی مگه حر چجوری توبه کرد تا منم مثل اون و با تمام وجود توبه کنم؟ با من همراه باش تا بهت بگم:)

پیشنهاد می کنم به هیچ عنوان مطالب پایین رو از دست ندید ...

سلام دوستان!
از خدا می خوام عزاداری هاتون تو این ماه عزیز قبول باشه ...

همون طور که می دونید یکی از شخصیت های کربلا جناب حر بودند
که ابتدا در مقابل امام حسین قرار گرفت اما سرانجام توبه کرد و به مقام شهادت رسید امروز می خوایم یکم بیش تر با ماجرای توبه ایشون اشنا بشیم ..

سعی کردم به طور خلاصه براتون بیارم تا از خودندنش خسته نشید امیدوارم که هممون از این ماجرا  بهره کافی رو ببریم .

حرّ بن یزید ریاحی ، از بزرگان وشجاعان قبیله خویش به شمار می رفت.

هنگامی که خبر آمدن امام حسین(علیه السلام) در کوفه منتشر شد،

حرّبن یزید به سمت فرماندهی 1000 نفر از سربازان برگزیده شد و عبیدالله به او دستور داد، از ورود امام به کوفه جلوگیری و او را وادارد که با یزید بیعت کند!

هنگامی که امام حسین(علیه السلام) به منزلی رسیدند. امام دستور داد در آنجا اتراق کرده و خیمه ها را برافراشتند.

ناگهان لشکر هزار نفری حرّ در شدت گرمای ظهر، در برابر امام حسین(علیه السلام) با شمشیرهای آویزان، صف کشیدند...

امام احساس کرد که آنها تشنه اند، به اصحاب و یارانش امر کرد: «این قوم را سیراب و لب اسبهایشان را تر کنید.»

پس از اینکه لشکر حرّ سیراب شدند، امام به آنها گفت: ای مردم شما کیستید؟
جواب دادند: یاران عبیدالله هستیم.

امام فرمود: فرمانده شما کیست؟ گفتند: حرّبن یزید ریاحی.

امام به حرّ گفت: ای فرزند یزید، وای بر تو، با مایی یا بر ما؟ حرّ در جواب گفت: بر تو ای ابا عبدالله.
در این لحظه امام فرمود: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».


هنگام ظهر شد...

امام به حر گفت:

می خواهی با یاران خود نماز بخوانی؟ حرّ با اینکه پیشوا و فرمانده سپاه خود بود، متواضعانه در پاسخ امام گفت: همگی پشت سر شما نماز می خوانیم.

امام پس از نماز رو به لشکر حرّ گفت:

«ای گروه مردم، من نزد شما نیامدم، تا آنگاه که نامه های شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند که نزد ما بیا; زیرا امام و پیشوایی نداریم و امید است خدا به وسیله تو ما را هدایت کند. پس اگر به دعوتی که خود کرده اید، پایبندید، بار دیگر پیمان ببندید تا مطمئن شوم و اگر این کار را نمی کنید و از آمدنم ناخوشایند هستید، از همانجا که آمدم به همان جا برمی گردم.

پس از سخنان امام، حر گفت:

«ابا عبدالله ما از این نامه ها و فرستادگان خبر نداریم»

به دستور امام، عقبه نامه های کوفیان را آورد و پیش لشکریان حر ریخت.

،حر ریاحی گفت:

«ابا عبدالله ما از کسانی که برایت نامه نوشته اند نیستیم، مأموریت ما این است که از تو جدا نشویم، تا تو را نزد عبیدالله ببریم.»

امام تبسمی کرد و در جواب گفت: «مرگ به تو از این کار نزدیک تراست.»


در این هنگام امام رو به یاران و اهل بیت خود گفت: «بانوان را سوار کنید تا ببینم حر و یارانش چه می کند.»

هنگامی که سوار شدند، سواران حر جلوی آنها را گرفتند. امام حسین(علیه السلام)ناراحت شد و در حالی که دست به شمشیر برده بود، گفت: «مادرت به عزایت بنشیند! مى خواهى چه کار کنى؟!

حر ریاحی با اینکه فرمانده سپاه بود و از حرف امام به شدت ناراحت شده بود، در جواب امام گفت:

«به خدا سوگند هر کس نام مادرم را می برد، جوابش را می دادم، امّا به خدا قسم نمی توانم درباره مادرت جزنیکی چیزی بگویم وناگزیرم تورا نزدعبیدالله ببرم.»

امام در جواب حر گفت به خدا سوگند من نمى آیم مگر آن که کشته شوم

حر هم در جواب امام گفت: در این صورت به خدا قسم از تو جدا نمی شوم مگر خودم و یارانم بمیریم.


در این هنگام امام به حرّ فرمود: «یارانم با یارانت و من با تو می جنگیم، اگر مرا کشتی سرم را نزد عبید الله ببر و اگر من تو را کشتم قوم را از دست تو آسوده کرده ام.»

حر ریاحی در جواب گفت: «من مأمور جنگ با تو نیستم، بلکه مأمورم تو را به کوفه، نزد عبیدالله ببرم، حالا که با من به کوفه نمی آیید، راهی را انتخاب کن که نه به کوفه منتهی شود نه مدینه،

من هم نامه ای به امیر می نویسم و از او کسب تکلیف می کنم، شاید تصمیمی بگیرد و مرا از جنگ با تو معاف دارد.»

امام حسین(علیه السلام) راه را به طرف چپ کج کرد، حر هم همراه امام حرکت نمود و یک لحظه از امام و یارانش غافل نمی شد. حرکت امام ادامه یافت تا به سرزمین نینوا رسیدند.

در این هنگام سواری از طرف کوفه، نمایان شد و نزد حر رفت و نامه ای به او داد، حر نامه را باز کرد، دید از طرف عبیدالله است و در آن نوشته است:

کار را بر حسین(علیه السلام) سخت و دشوار گیر و او را در بیابانی بی آب فرود آر و بدان فرستاده من جاسوس من است و همیشه با تو خواهد بود و اخبار تو را به من خواهد رساند.

امام به حر گفت: «اجازه بده در آبادی نینوا، فرود آییم.»

حر به سخن امام گوش نکرد و گفت: «به خدا قسم نمی توانم با امر عبیدالله مخالفت کنم; زیرا مأمورش مواظب اعمال و رفتار من است.»

زهیر بن قین به امام حسین(علیه السلام) گفت: اجازه دهید با آنها جنگ کنیم; زیرا جنگ با این لشکر اندک، آسان تر از جنگ با لشکر بزرگی است که بعد از این خواهد آمد. امام در جواب فرمود: «دوست ندارم آغاز گر جنگ باشم.»

روز عاشورا، امام حسین(علیه السلام) با صدای بلند از مردم یاری خواست و گفت:
آیا فریادرسی هست که برای خدا به دادمان برسد؟ آیا مدافعی هست که از حرم رسول الله , صلی الله علیه و اله, دفاع کند؟

حر ریاحی با شنیدن سخنان جانسوز امام، مضطرب و پریشان شد، با ناراحتی نزد عمربن سعد آمد و به او گفت: آیا می خواهی با حسین(علیه السلام) بجنگی؟

عمربن سعد با کمال بی شرمی گفت: آری، چنان نبردی کنم که کمترین آن بریده شدن سرها و جدا شدن دستها را به دنبال دارد.

حرّ که دوست نداشت با امام روبه رو شود، به او گفت: بهتر نیست او را به حال خود واگذاری تا اهل بیت خود را از اینجا دور کند؟
عمر سعد که جیره خوار عبیدالله بود، در جواب گفت: اگر کار دست من بود، پیشنهاد تو را عملی می کردم، ولی امیر اجازه نمی دهد!


حرّ نگران و آشفته در گوشه ای ایستاد و به فکر فرو رفت. به دنبال بهانه ای می گشت که از لشکر عمر سعد جدا شود،

لذا نزد «قرّة بن قیس» آمد و گفت: اسبت را آب داده ای؟ گفت: نه، حر گفت: نمی خواهی آبش دهی؟ من می روم و او را سیراب می کنم و با این بهانه از لشکر عمر سعد فاصله گرفت و راهش را به طرف خیمه گاه امام، کج کرد.

مهاجربن اوس که همراهش بود، به حُر گفت: از کارهایت متحیّر شده ام، به خدا قسم هرگز تو را این گونه ندیده ام، 

اگر از دلیران کوفه سؤال می کردند، نام تو را می بردم.

حرّ ریاحی در جواب گفت:

به خدا قسم، خود را در میان بهشت و جهنم می بینم، ولی چیزی را بر بهشت ترجیح نخواهم داد. اگر چه مرا بکشند و پاره پاره کرده و بسوزانند.»

حُرّ به خیام اهل بیت نزدیک می شد، در حالی که دست بر سر نهاده بود و زمزمه می کرد:

خداوندا به سویت باز گشته و توبه نمودم، توبه ‏ام را بپذیر، چه من دلهاى دوستانت و فرزندان رسول اللَّه را به وحشت و اضطراب افکندم.

هنگامی که نزد امام رسید با ناراحتی و پشیمانی گفت:

«جانم فدایت، ای فرزند رسول خدا، منم کسی که راه را بر تو بستم و سایه به سایه با تو آمده و از تو جدا نشدم و تو را در این سرزمین پر آشوب نگه داشتم.

به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، هرگز گمان نمی کردم این قوم چنین رفتاری با تو داشته باشند و به حرفهایت گوش نکنند…

به خدا قسم اگر می دانستم نمی پذیرند، درباره ات خطایی مرتکب نمی شدم، حال پشیمان و توبه کنان آمده ام تا جانم را فدا کنم،

آیا توبه ام پذیرفته می شود؟»

امام در پاسخ فرمود: آری خداوند توبه تو را می پذیرد .

حر گفت:

ای حسین، چون اولین کسی بودم که راه را بر تو بستم، اجازه بده اولین شهید راهت باشم،
شاید به این وسیله در زمره کسانی باشم که فردای قیامت با جدّت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله) مصافحه می کنند.»

و در نهایت حرّ توانست با نبردی شجاعانه 40 نفر از دشمن را به درک واصل کند.

ولی سرانجام بر اثر ضربه ای که بر اسبش خورد، بر زمین افتاد و مجروح شد.

اصحاب امام حسین(علیه السلام) پیکرش را به خیمه گاه منتقل کرده، مقابل ابا عبدالله گذاشتند،

در حالی که حرّ آخرین نفسهای زندگی را می کشید، حضرت خم شد و چهره اش را از گَرد و غبار پاک کرد و فرمود:

«تو حرّى آن گونه که مادرت حرّت نام نهاد، تو آزاد مردی در دنیا و آخرت»

دوستان خوبم یک درس خیلی مهمی که می تونیم از این واقعه بگیریم اینه که راه توبه و بازگشت همیشه و در هر حالتی برای انسان باز است و به هیچ عنوان نباید از آغوش پر مهر خداوند و اهل بیتش ناامید بود.

درس دوم این است که توبه کردن شجاعت می خواهد همان طور که جناب حر اگر این شجاعت را نداشت هرگز نمی توانست از سپاه دشمن خارج شود و به سوی سپاهی که مقابل او صف ارایی کرده گردن خم کند و تواضع کند .ما هم باید این شجاعت را داشته باشیم که در مقابل گناهان و نفس اماره خود ایستاده و در مقابل خداوند سر تسلیم فرود آوریم.

امیدواریم ما نیز مانند جناب حُر موفق به آزادی از بند اسارت گناه و توبه حقیقی و رستگاری شویم.

خادم شما:الیاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

نظرات (۴)

  1. عظمت امام حسینو ببین💚
    دشمنشو سیراب میکنه😢
    ممنون آقا الیاس
    کاش منم بتونم مثه حر باشم
    • پاسخ:

      انشالله

      الیاس:
      سلام اره واقعا.کلا اهل بیت این قدر با عظمت و با معرفت هستند .
      در مورد امام حسن داریم که افراد می امدند بشون فوش می دادند و توهین ها می کردند ..اما امام حسن علیه السلام پاسخشون رو با خوبی و نیکی می دادند اگر ان فرد گرسنه و تشنه و فقیر یا غریب بود به خونه خودشون می بردند و روز ها ازشون پذیرایی می کردند ..حتی من جایی شنیدم به اون فرد توهین کننده می فرمودند اگر رفیق نداری خودم رفیقت می شم...
      این قدر این بزرگواران عزیز و با کرامت بودند ..
      امیدوارم که بتونیم این عزیزان رو الگوی خـودمون قرار بدیم
      و در نهایت مثل حضرت حر بتونیم خودمون رو به این بزرگواران پیوند بزنیم و در مقابلشون بتونیم سرمون رو بالا بگیریم ...
      ممنونم از توجه شما خواهر بزرگوارم...
      در پناه حق باشین

    • پاسخ:

      الیاس:
      ممنون از توجه شما برادر و همکار بزرگوار 
      ان شالله که موفق باشین

    • پاسخ:

      الیاس:
      زنده باشین برادر .
      ان شالله
  2. ☆نیلوفران☆

    السلام علی الحسین💕
    وعلی اصحاب الحسین💕
    .
    .
    .
    این متن بااینکه خیلی دردآوربود ولی آرام بخش هم هست✔
    (دو حس متفاوت)
    .
    .
    .
    خوندن این متن کمترازرفتن به مجلس امام حسین نیست💕
    .
    .
    .
    مچکرم ازآقاالیاس که زحمت این متن وکشیدند...
    امیدوارم این آقاالیاس همان آقاالیاس قدیمی باشند✔

    • پاسخ:

      امید امیدوار۱۳۷۰

      ممنونیم از شما 

      الیاس:
      سلام خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتید و مطالعه کردید و متشکر بابت نظر ارزشمندتون .
      بله من همون الیاس قدیمی ام :)
      عزاداری هاتون قبول و التماس دعا