مرکز نزدیکی به خدا



دریافت App انـدرویـد

اینجا متعلق به همه ی ماست.جایی واسه پیدا کردن خودمون برای بازگشت به آدم پاکی که بودیم و رهاش کردیم.

هدف تیم توبه 94 :
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند

بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند . . .

خاطره ای از شهدا

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ

به نام خدا

تحول شهید احمد علی نیری(پیشنهاد ویژه)         

 

سلام.دوستان عزیز حتما این خاطره کوتاه رو بخونید تا ارزش ترک گناه رو درک کنید.

رفتار و عملکرد احمد با بقیه فرق چندانی نداشت.
در  داخل یک جمع همیشه مثل آن ها بود با آن ها می خندید با آن ها حرف می زد و... احمد هیچ گاه خود را
از دیگران با لا تر نمی دانست .
من احساس کردم که احمد خداوند را به گونه ای دیگر می شناسد و بندگی می کند ! ما نماز می خواندیم تا
رفع تکلیف کرده باشیم اما می دیدم که احمد از نماز و مناجات با خدا  لذت می برد .
شاید لذت بردن از نماز های یک انسان عارف وعالم طبیعی باشداما برای یک پسر بچه ی 12 ساله عجیب بود.
احمد امر به معروف ونهی از منکر را فراموش نمی کرد اگر کسی کار اشتباهی انجام می داد خیلی آهسته و
مخفیانه به او تذکر می داد. اگر کسی در یک جمعی پست سر دیگری صحبت می کرد با قاطعیت می خواست
که ادامه ندهد .
یک بار از احمد پرسیدم که چرا شما این قدر رشد معنوی کردید اما من ... لبخندی زد و می خواست بحث را عوض کنداما دوباره سوالم را پرسیم بعد از کلی اصرار سرش را  بالا آورد و گفت :طاقتش را داری . با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم.
گفت یک روزبا رفقا محل وبچه های مسجد رفته بودیم دماوند .شما توی اون سفر نبودید همه ی رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند .یکی از بزرگ تر ها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم . بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رود خانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم را زیادی نبود از لا به لای بوته ها ودرخت ها به رود خانه نزدیک شدم تا چشمم به رود خانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم !بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی داستم چه کار کنم !همان جا پشت بوته ها مخفی شدم . 
احمد گفت من می توانستم به راحتی یک گناه برزگ انجام دهم . در پشت آن بوته ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند.من همان جا خدا را صدا کردم وگفتم :خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می کنه که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی شود اما به خاطر تو از این از این گناه می گذرم. بعد کتری را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم.
بچه ها مشغول بازی بودند من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توچشمام رفت .اشک همین طور از چشمانم جاری بود.یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:که هر کس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت . مه همیت طور که اشک می ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می کنم.همین طور که داشتم اشک ی ریختم وبا خدا منا جات می کردم خیلی با توجه گفتم :یاالله یا الله... به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم نا خدا گاه از اطرافم بلند شدم از سنگ ریزه ها و تمام کوه ها و درخت ها صدا می آمدهمه می گفتند:سُبوحُ قدّوس رَبُنا ورب الملائکه والرُوح(پاک ومطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح)وقتی این صدا راشنیدم نا باورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه ها  متوجه نشدند.
من در آن غروب با بدنی که از وحشت می لرزید به اطراف می  رفتم از همه ی ذرات عالم این صدا را می شنیدم! احمد بعد از آن کمی سکوت کرد .بعد با صدایی آرام ادامه داد:از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند کرد وگفت این را برای تعریف از خودم نگفتم.گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد . بعد گفت :تا زنده ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.
راوی:دکتر محسن نوری

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

نظرات  (۹)

حس معنوی خوب
عالی بود ممنون
پاسخ:
مصباح: ممنون از آبجی خوبمون
با اجازه کپی و نشر
پاسخ:
مصباح: اختیار دارین دوست عزیز
اگه با ذکر منبع هم باشه لطف بزرگى در حق دوستانى که مبتلا هستن انجام میدین

اجرتون با خدا
مث همیشه عالی بود
پاسخ:
ممنون لطف دارید
۰۳ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۳ چندتا بنده ی خدا
مصباح: تشکر بابت این مطلب بسیار خوب
پاسخ:
ستاره
من هنوز وقت نکردم بخونم ولی حتما مثه همیشه عااالی بوده دستشون درد نکنه
۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۳۲ حسین مرد روزهای سخت
داداش قلم من که زیبا هست ولی دو خط آخر کامنت قبلی فرموده شهید مرتضی اوینی هست.
پاسخ:
محمدجواد:

ان شالله شهدا الگوی واقعی زندگی ما باشند.

۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۱۷ حسین مرد روزهای سخت
کجایند مردان بی ادعا؟
شهیدا واقعا ادمای عجیبی بودن.
پندار ما این است که شهدا رفتندو ما ماندیم اما در اصل شهدا ماندند و زمان ما را با خود برد.
پاسخ:
محمدجواد:

چه قلم زیبایی دارید.🖒🖒
سلام؛
Fantastic.
very good.
tank you.
عااااالی بووووووود ،
مثل همیشه،
خیلی لذت بردم،
متشکرم
۰۲ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۶ یاد خدا آرامش دلها
بسیار بسیار زیبا بود.
فقط اگه میشه رنگ زمینه نوشته رو ملایم تر کنید. موقع خوندن چشم رو اذیت میکنه.
تشکر
پاسخ:
محمدجواد:

سلام.چشم