مرکز نزدیکی به خدا



دریافت App انـدرویـد

اینجا متعلق به همه ی ماست.جایی واسه پیدا کردن خودمون برای بازگشت به آدم پاکی که بودیم و رهاش کردیم.

هدف تیم توبه 94 :
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند

بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند . . .

داستان تکان دهنده یک نوجوان (پیشنهاد ویژه)

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۱۲ ب.ظ
 شهیده راضیه کشاورز 16 ساله دختری که در عمر کوتاهش در همه چیز نمونه شد.
در انس با قرآن و اهل بیت، اخلاق ،ایمان،حجاب،کوشا و فعال در درس،ورزش رشته کاراته،فعالیت فرهنگی و هنری و ......منتخب و بر گزیده و نمونه بود.

 

...... و در آخر برای شهادت که بهترین نوع مرگ است انتخاب شد.
بعد از انفجار در حسینه سیدالشهداء علیه السلام شیراز ۱۸ روز در کما به نیت مادرمون بود اونهم دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و .......
در نهایت در دهم اردیبهشت 87 آرزویش برآورده شد و به جمع شهیدان سرفراز و سربلند که ره صد ساله را یک شبه پیمودند پیوست و جمع کاروان شهدا 14 نفره شد.
 سخنان مادر بزرگوارش:
ـ خسته از مدرسه بر می گشت ، وقتی می گفتم خسته نباشی ! دستانم رو می بوسید و می گفت : شما از صبح زحمت کشیدید ، من که کاری نکردم . از حالا به بعد نوبت من ، شما برید استراحت کنید .

مشاهده کامل پست در ادامه مطلب


ـ سال تحویل امسال با کانون مشهد بود . خیلی اصرار کردم که سوغاتی چیزی نخره . یه شیشه عطر یاس برای خودش خریده بود و از اینکه نتونسته بود کفنی بخره غصه می خورد .

ـ اردیبهشت قصد زیارت کربلا داشت . بعد از انفجار ، هیجده روز منتظر مهر قبولی خانم حضرت زهرا (س) موند . با کفن کربلا و همون عطر یاس به دیدار ارباب فرستادیمش.

_ این شهیده بزرگوار مثل همه شما درس می خواند، زندگی می کرد، بازی می کرد، می خوابید و .. ولی چیزی که اون را به این درجه رساند نکات ظریفی بود که در زندگیش رعایت می کرد نکاتی که کاری به سن و سالش نداشت، از سر تقوا و ایمان از سر مراقبت در رفتارهای روزمرش بود و احترامی که برای بزرگترها؛پدر و مادر و معلمین قائل بود و در کارهاش واقعاً مرد عمل بود یعنی درسته که راضیه یک دختر بود ولی واجباتش جایی که باید رضای خدا را در نظر بگیره واقعاً مردانگی به خرج می داد.

 

_ این شهیدان هم تو همین شهر تو همین دنیایی که ما زندگی میکنیم زندگی می کردند؛ اونا خیلی چیزها را دوست داشتند، خانواده را دوست داشتند و خیلی از چیزهای دنیوی که حلال هم بود ولی پا گذاشتند روی دلشون و به همین دلیل بود که به مقام شهید و لقاء پروردگار رسیدند.

 

_ چهارم ابتدایی بود که با خوندن یک حدیث از امام صادق (ع) چهله دعای عهد گرفت تا جزء یاران امام زمان (عج) بشود. یک روز جمعه خیلی اصرار داشت که برویم خونه آقاش گفتم:  باید بدانم دلیل رفتن امروز تو چیه؟ گفت مامان اگر به کسی نگویی، یادته یک روز بهت گفتم امام صادق (ع) فرمودند اگر کسی 40 صبح دعای عهد امام زمان (عج) را بخواند جزء یاران امام زمان (عج) می شود؛ من از همان روز دعای عهد را شروع کردم و امروز که تمام شده دوست دارم برای آقام شیرینی ببرم.

 

_ همیشه می گفت مامان مطمئن باش همه زحمتهای تو و پدر را جبران می کنم. یه جوری درس می خوانم که باعث افتخارتون باشم.

 

_ همیشه پیش خودم فکر می کردم که راضیه حتماً جز تک رقمی های کنکور می شود.

 

_ کلاس پنجم ابتدایی وقتی به مشهد رفتیم در بازار امام رضا (ع) این دختر همه اش می گفت مامان تو رو خدا یک چادر مشکی برای من بخر و از کلاس پنجم چادر می پوشید.

 

_ پنجم ابتدایی همه درسهاش به غیر از ریاضی اش 20 بود، راهنمایی که رفت همه می گفتند بچه ها افت می کنند، ولی این طور نبود، چون از همان روز اول مهر تمام درسهاش را به موقع می خواند؛ تو ساعتهای ورزش یا زنگ تفریح به بچه های ضعیف کمک می کرد.

 

_ سوم راهنمایی که بود خیلی علاقه داشت توی دبیرستان گراشی قبول بشه، یک روز معلم علومش خانم علی نژاد به من گفت واقعاً این دختر لیاقتش را دارد که هر کاری براش بکنید معلم خصوصی بگیرید؛ با راضیه در میان گذاشتم؛ گفت نه مامان من هیچ وقت حاضر نمی شوم حقوق کارمندی بابام که این همه زحمت می کشه، شب کاری می ره را برای معلم خصوصی بدهم اصلاً خدا راضی نیست این حق الناسه من تا اونجایی که در توانم باشه درس می خونم و زحمت می کشم؛ ان شا الله که قبول می شوم.

 

_ همیشه توی آزمون پیشرفت تحصیلی سال سوم راهنمایی جز ممتازین بود. خیلی تلاش می کرد شبها تا دیر موقع درس می خواند.

 

_ یک وقتی را حتماً برای دعا و راز و نیاز با خدا، برای قرآن خواندن می گذاشت، صدای قرآن خواندنش وقتی تو خونه می پیچید به ما آرامش می داد.

 

_احترام زیادی برای بابا بزرگ و مامان بزرگش قائل بود همیشه می گفت الهی قربونت برم (تکه کلامش بود).

_ وقتی درس داشت اصلاً تلویزیون نگاه نمی کرد -حتی زمانی که سریال برره که حتی بزرگترها،هم نمی تونستند ازش بگذرند- به خواهر و برادرش می گفت که وقت طلاست، اینها فایده ای ندارد الان تکلیف اصلی ما درسه.

 

_ همیشه به دوستان و اقوام توصیه می کرد زیاد معنی قرآن را بخوانند. طوری شده بود که اقوام نزدیک و خودمان پی برده بودیم که راضیه از نظر علمی و ایمانی خیلی رشد و تکامل داشته؛ برای همه قابل احترام بود دایی بزرگش همیشه وقتی ما منزلشان می رفتیم یا جایی همدیگر را می دیدیم با وجودی که خیلی از راضیه بزرگتر بود دستهای راضیه را می بوسید، همیشه با احترام با راضیه رفتار می کرد. چون خود راضیه قدر انسانیت خودش را، قدر اینکه خدا خودش لطف داشته و نعمت وجود، بهش بخشیده را می دانست. راضیه قدر دختر بودن خودش را می دانست قدر این را که با حجابش، با ایمانش، با رفتارش پیرو واقعی حضرت زهرا (س) باشد.

 

_ علاقه خیلی زیادی به خانم حضرت زهرا (س) داشت همیشه می گفت مامان به خاطر انس واقعی که به خانم دارم حجاب می گیرم و واقعاً هم این را در ورزش، کانون زبان ایران و جاهای مختلفی که می رفت ثابت کرد. راضیه ثابت کرد که با حجاب و ایمان هم میشه، همه کار انجام داد.

 

_ سال سوم راهنمایی  راضیه بین خودش و خدا عهدی بسته بود که بعد از شهادتش تو وسایلش، البته تو وسایلش که نه، داخل جعبه اسماء متبرکه پیداش کردم. 

خلاصه کوتاهی از این عهد نامه: 

بی حساب پیش، انشاء ا.. به امید خدا و توکل به خدا چهل روز تمام کارمو خالصانه انجام بدم تا خدای مهربون از سر تقصیرات ما بگذرد و گناهامو ببخشه.

توی این چهل روز که از 5/3/85 شروع می شه توفیق پیدا کنم مادام العمر دعای عهد و زیارت امین ا.. و ... را بخوانم و گریه کنم.

آقا تو رو خدا توفیق اشک ریختن تو این دعاها را به من بده.و شب هم به یاد خانم حضرت زهرا (س) شبی 5 صفحه قرآن بخوانم؛ ان شاء الله تکرار آیه الکرسی هم توی بیشتر اوقات نصیبم بشه.

و همچنین شکر نعمتهای خدا و توفیق آلوده نشدن به گناه و نابود کردن نفس اماره و تقویت نفس لوامه را داشته باشم و تسبیحات خانم فاطمه زهرا (س) را همراه با الگو برداری از حجاب،عفاف، ادب و اخلاق ایشان را سر لوحه زندگی خودم قرار دهم.

 

_ سال گذشته از اواسط زمستان همش به من می گفت مامان برام دعا کن که سال تحویل امام رضا (ع) باشم، شکر خدا نصیبش شد، وقتی برگشت خیلی مهربونتر، باوقارتر و نورانی تر شده بود هر چی نگاهش می کردم سیر نمی شدم یک زیبایی خاصی داشت اصلاً به فکرم هم نمی رسید که این مسافری که تازه از زیارت آقا امام رضا (ع) آمده، شهادتش را آقا امضا کرده و دوباره راهی سفره.

 

هر روز بهم می گفت مامان منو می بخشی؛ می گفتم مامان مگر شما چیکار کردی که من شما را ببخشم شما که بهترینی؛ خدا شاهده یک روز تو آشپزخانه بهم گفت تو را خدا مامان منو ببخش، بهش گفتم مامان دعا کن که من بتونم شکر خدا را بابت این که تو فرشته ای بودی تو آسمون و خدا به ما لطف داشته و توفیق داده که شما توی خانه ما قدم روی زمین بذاری به جا بیاورم، می گفت نه مامان شما بگو من را بخشیدی و تا نمی گفتم که بخشیدمت دست از سرم بر نمی داشت.

 **************************** 

 

مادر راضیه می گفت: بعد از شهادت دخترش توی وسایلش ، دفترچه یاداشتی رو پیدا کردم، این رو توش نوشته بود............

می توان طوری زندگی کرد که خدا و امام زمان (عج) از انسان راضی باشند ،کاشکی هیچ وقت حضور آقا رو ندیده نگیریم و از حضورش غائب نشیم چرا که غیبت ازماست و حضوراو همیشگی است- انت فی قلبی یا باصالح

 

 **************************** 

با این که مادرش بودم ولی او الگو و مادر من بود. روزی نبود که از مدرسه برگرده و دست من رو نبوسه،همشه می گفت: درس خوندن مثل نماز برام واجبه. امام زمان(عج) یار بی سواد می خواد چی کار؟راضیه جز صداقت،تلاش و پاکی چیزی نبود.....

 

 **************************** 

احساس می کنم خیلی بیشتر به راضیه نزدیک شدم درسته دوری و فراقش خیلی بیشتر از روزهای اول دلم رو به درد می یاره، ولی هم به مقامش و هم به جایگاهش غبطه می خورم و تنها چیزی که ازش خواستم، دستمون را بگیره و شفاعتمون کنه، که بیشتر از این شرمنده شهدا و راضیه نشیم.

 

راضیه فرشته ای بود که خدا به من لطف کرده بود.

 

رضا : توبه کننده های گل و عزیز برای شادی روح این شهید عزیز فاتحه بخوانیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

نظرات  (۳)

۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۱ مستأجر خدا
به محمدجواد

محمد‌جواد عزیز خیلی ممنونم از پیشنهادت اما من دیگه وقتی ندارم و تنها زمانی میتونم زندگی خوب و پر برکتی داشته باشم که دل پدرم رو به دست بیارم یا مادرم که مادرم نیست و پدرم هم که اخلاقش جوری هست که دیگه هیچوقت مهرم به دلش نمیشینه
پاسخ:
محمدجواد:

اگر مادرتون نیست براشون دعای خیر و مغفرت کنید.
درباره پدر هم شما سعی خودتون رو بکنید اگرچه نتیجه نمی دهد.
مطمئن باشید تاثیر داره
۰۱ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۴ مستأجر خدا
من خیلی دوست دارم تا اصلا و اصلا به هیچ وجه گناه نکنم حتی یه دورغ ساده و نمیکنم اما یه مشکل خیلی بزرگ دارم اصلا احترامی واسه بزرگترام قائل نبودم اینو نمیگم که یعنی فقط بزرگتر ها رو باید احترام گذاشت حتی کوچکتر از خودمون رو هم باید براش ارزش قائل شویم اما من به مادر و پدر خودم خیلی بدی کردم مادرم که دیگه نیستش پدرم رو هم هر کاری کنم دیگه از دستم راضی نمیشه دل خیلی ها رو شکستم بدجور شکستم هم غریبه و هم آشنا اما الان ادم خوبی هستم حتی یه چراغ قرمز رو هم به خودم اجازه نمیدم بگذرم تو خیابون یاما چون دل پدرم و مادرم همینطور بقیه ازم راضی نیست تو زندگیم خیری ندیدم ، نمیبینم و نخواهم دید . خدا از سر تقصیراتم و همه بنده هاش بگذره .ی
پاسخ:
محمدجواد:

سلام.یقینا با خوبی و مهربانی دل ها را میتوان نرم کرد.
شما سعی کنید تا میتوانید به همه افراد خوبی کنید.
همه از شما راضی میشوند.زندگی شما سرشار از خیر و رحمت میشود .
موفق باشید
این متن دلمو لرزوند
ای خدا...ینی میشه یه روزی منم بتونم اینقدر خوب بشم؟
پاسخ:
عبدالمهدی:
بله متن بسیار زیبایی بود.
اشک بنده رو هم جاری کرد.
این نوجوانان کم سن و سال واقعا برای ما الگو هستند