ماجرای امیرالمومنین و دنیا، از زبان خود مولا :: مرکز نزدیکی به خدا
مرکز نزدیکی به خدا

خوش آمدید.

اینجا مرکز ترک تضمینی خودارضایی می باشد که متعلق به همه ی ماست.جایی واسه پیدا کردن خودمون برای بازگشت به آدم پاکی که بودیم و رهاش کردیم.

روش ترک تضمینی خودارضایی، پست ثابت وبلاگ هست.
اللهم عجل لولیک الفرج

۵

ماجرای امیرالمومنین و دنیا، از زبان خود مولا

این ماجرا را امام صادق(ع) در نامه ای که به نجاشی(از یاران حضرت) نوشته اند، از پدرانشان نقل میکنند، تا امام حسین(ع) که ایشان فرمودند:
امیرالمومنین(ع) جریان را اینگونه برایم نقل کردند:

امیرالمومنین بر سر چاه

من در یکی از باغ های فدک بودم که متعلق به فاطمه(س) بود. در حالی که در دست من بیلی بود که با آن مشغول کار بودم، ناگهان زنی در مقابلم ظاهر شد.
همین که نگاهم به او افتاد، از زیبایی او دلم پرواز کرد. و او را شبیه دیدم به بُثَینة دختر عامر جمحی، که از زیباترین زنان قریش بود.

متن کامل در ادامه مطلب

 
آن زن به من گفت: ای پسر ابیطالب، آیا مایلی با من ازدواج کنی، تا تو را از این ابزار کشاورزی بی نیاز کنم، و تو را مسلط کنم بر گنجینه های زمین، بطوری که برای تو حکومتی باشد تا زمانی که خودت هستی، و بعد از تو نیز برای فرزندانت باشد؟

حضرت فرمود: تو که هستی، تا تو را از اهلت خواستگاری کنم؟

آن زن گفت: من دنیا هستم!

حضرت فرمود: به او گفتم پس برگرد و شوهری غیر از من برای خودت طلب کن. چرا که تو در شأن من نیستی. پس بیل خود را برداشتم و چنین سرودم:

لَقَدْ خَابَ مَنْ غَرَّتْهُ دُنْیَا دَنِیَّةٌ/ وَ مَا هِیَ إِنْ غَرَّتْ قُرُوناً بِطَائِلٍ
أَتَتْنَا عَلَى زِیِّ الْعَزِیزِ بُثَیْنَةَ/ وَ زِینَتُهَا فِی مِثْلِ تِلْکَ الشَّمَائِلِ
فَقُلْتُ لَهَا غُرِّی سِوَایَ فَإِنَّنِی/ عَزُوفٌ عَنِ الدُّنْیَا وَ لَسْتُ بِجَاهِلٍ
وَ مَا أَنَا وَ الدُّنْیَا فَإِنَّ مُحَمَّداً/ أحلّ صریعاً بَیْنَ تِلْکَ الْجَنَادِلِ
وَهَبْهَا أَتَتْنَا بِالْکُنُوزِ وَ دُرِّهَا/ وَ أَمْوَالِ قَارُونَ وَ مُلْکِ الْقَبَائِلِ
أَ لَیْسَ جَمِیعاً لِلْفَنَاءِ مَصِیرُهَا/ وَ یُطْلَبُ مِنْ خُزَّانِهَا بِالطَّوَائِلِ
فَغُرِّی سِوَایَ إِنَّنِی غَیْرُ رَاغِبٍ/ بِمَا فِیکِ مِنْ عِزٍّ وَ مُلْکٍ وَ نَائِلٍ
وَ قَدْ قَنِعَتْ نَفْسِی بِمَا قَدْ رُزِقْتُهُ/ فَشَأْنَکِ یَا دُنْیَا وَ أَهْلَ الْغَوَائِلِ
فَإِنِّی أَخَافُ اللَّهَ یَوْمَ لِقَائِهِ/ وَ أَخْشَى عِتَاباً دَائِماً غَیْرَ زَائِلٍ

ترجمه:
ناامید است است کسى که دنیاى پست او را فریب داده و آن دنیا فریب داده قرنهاى دراز را.
آمد ما را بصورت بثینة و زینت دنیا مانند زینت دختر عامر جمحى بود.
بدو گفتم غیر مرا فریب ده که من پارساى از دنیایم و نادان نیستم.
مرا با دنیا چکار همانا محمّد افتاد درین دنیا میان سنگها و صخره ها.
بخشید به ما گنجهاى در و مال قارون و مُلک قبیله ها را.
مگر تمام ما برگشتمان به نابودى نیست و جسته میشود از گنجینه دنیا دشمنى.
دیگرى را فریب ده که من مایل به مال و عزت و ملک تو نیستم.
همانا نفس من قناعت کرده به آنچه روزى شده ام. تو هم شأن اهل فسادى اى دنیا.
همانا من میترسم خدا را در روز ملاقات، و میترسم عذاب همیشگى جاوید را.

 

در ادامه ی روایت میفرماید:
پس حضرت در حالی از دنیا رفت که بر گردنش پیمان هیچ کسی نبود، تا اینکه خدا را ملاقات کرد در حالی که مورد ستایش بود و هیچ سرزنش و مذمتی بر او نبود. سپس ائمه ی بعد از ایشان نیز به وی اقتدا کردند آنگونه که به شما رسیده است، و به هیچ یک از شرور دنیا آلوده نشدند.

علی علیه السلام

منبع:
بحارالانوار ج۷۰، ص۸۵
کشف الریبة ۱۲۲_۱۳۱

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

نظرات (۵)

  1. سلام
    با تمام احترامی که قائل باید بگم من این روایتو قبول ندارم به هیچ وجه
    مگه نمیگیم امامان ما معصوم بودن ؟ پس چطور اینجا نعوذبالله امام علی (ع) نگاه خودشون رو نتونستن کنترل کنن ؟؟ و بدتر از اون اینکه اینجا گفته شده این عمل در ایشون قبلا هم دیده شده (صورت دختر عامر جمحی هم در نظرشون بوده) مگه توجه به نا محرم در دین اسلام حرام نیست؟
    بعد اینکه مگه ازدواج و خواستگاری کردن در دین اسلام مراخل خاص خودشو نداره؟ تقریبا این حرفی هم که به ایشون نسبت داده شده نوعی خواستگاری بوده که اصلا با نمونه های خواستگاری های ادن برهه از تاریخ (طبق شواهد) همخوانی نداره
    ممنون میشم لطفا به شبهات من پاسخ داده بشه
    در پناه حق باشید
    • پاسخ:

      عبدالمهدی:
      سلام و تشکر از شما
      در اینجا با ذکر چند نکته فکر میکنم مساله حل میشه.
      نکته ی اول درمورد خواستگاری. همونطور که در داستان ذکر شده، خود این خانم ابتدا مطرح‌میکنه. و بعد هم حضرت فقط میپرسن نام تو چیه و چه کسی هستی؟ تا تو رو از اهلت خواستگاری کنم. یعنی اتفاقا دارن از نسبش میپرسن که فرد رو از خانواده اش خواستگاری کنن. و این قسمت فکر نمیکنم نکته ی خاصی داشته باشه. (شرایط رو در نظر بگیرید. که اون خانم یک فرد ناشناسه و خودش اومده تقاضای ازدواج میکنه. آیا طوری دیگه میشه رفتار کرد؟ رفتار دیگه فقط اینه که امام بدون هیچ اطلاعی(حتی بدون دانستن نام و نسب دختر) تقاضاش رو رد کنن؛ که قطعا تصمیم درست تر اینه که ابتدا ببینن این فرد کیه)

      نکته ی دوم اینکه اون خانمی که اسمش در داستان اومده یعنی بثینه دختر عامر، فردی بوده که در اون زمان به لحاظ زیبایی زبانزد خاص و عام بوده. بطوری که چنین نقلی هست که برخی صحابه وقتی میخواستن در صحبت بین خودشون از افتخارات و درجه ی ایمان خودشون بگن، میگفتن ما حتی یکبار هم خیال بثینه رو در ذهنمون نیاوردیم (یعنی تا این اندازه تحفظ داریم بر ذهنمون، که خیال زیباترین زن رو هم به ذهنمون نمیاریم). یعنی در واقع زیبایی اون فرد در اون زمان حالت یک ضرب المثل پیدا کرده بوده که وقتی بخوان بگن فردی خیلی زیباست، میگفتن شبیه بثینه است. و گفتن چنین مثَلی دلیل بر این نمیشه که به اون فرد توجه داشتن. و حتی دلیل بر این نمیشه که قبلا حتما اون فرد رو دیده باشن. چون خاصیت ضرب المثل و قضیه ی معروف اینطوریه.

      و اما مساله ی آخر نسبت به اینکه بیان کردید چطور نگاه خودشون رو نتونستن کنترل کنن
      سه جهت در اینجا هست:
      اولا عدم کنترل نگاه نبوده، بلکه نگاه غیراختیاری و غیر عمدی بوده. چون اون خانم یکباره جلوی حضرت ظاهر شدن و حضرت چشمشون بهش افتاد.
      ثانیا (که خیلی مهمه) فراموش نشه که این یک حالت مکاشفه بوده. و اون خانم تمثال دنیا بودن که مقابل حضرت ظاهر شدن، به این خیال که بخوان حضرت رو به سمت خودشون(یعنی دنیا) متمایل کنن. پس اصلا جلوه ی یک انسان حقیقی نبوده، بلکه جلوه ی دنیا بوده که به صورت یک انسان دراومده بوده.
      و اما ثالثا فقط جهت توضیح اضافه عرض میکنم، که ممکنه بگید چرا گفتن با دیدن اون فرد، دلم پرواز کرد؟!
      این هم جدا از همون مساله ی حالت مکاشفه که گفتم، دلیل اصلیش اینه که این مساله یک امر کاملا طبیعیه که مثلا اگر انسان یک گل زیبا یا یک منظره ی زیبا ببینه، حالت فرحبخشی بهش دست میده، و این جزء طبیعت انسانه. و البته این ارتباطی با شهوت نداره که بخواد گفته بشه خدای نکرده حتما با حالت تلذذ جنسی همراهه.

      امیدوارم پاسخ به خوبی داده شده باشه.
  2. ☆نیلوفران☆

    خداوند فرشته‌ای دارد که هر روز ندا می‌کند:
    برای مردن بچه بزایید... و برای فنا شدن مال جمع کنید...
    وبرای ویرانی عمارت بسازید!!!
    در دنیا هیچ کس و هیچ چیز باقی نمی ماند.

    مولاعلی(ع)💟
  3. یا لثارات الحسین:
    آن که خود مرد دلیر جنگ بود
    دستگیر فرقه ای صد رنگ بود

    اللهم اجعل عاقبت امورنا خیرا
    یا ولیّ العافیة اسئلک العافیة
    العافیة الدّین و الدّنیا و الاخرة
    ممنون زیبا بود
    • پاسخ:

      یا لثارات الحسین:
      متشکر از توجهتون